تبليغاتX
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم -

...........2 ماه گذشت.واقعا 2 ماه گذشت از آخرین روز.....از آخرین روزی که واسه یکی با بغضی سنگین و واسه یکی با کلی دل خوری و عصبانیت....روزی که بی تردید واسه هر دو مون یه پایان بود...یا دوست داشتیم که یه پایان باشه....یا مجبور بودیم بپذیریم که یه پایانه.....

ولی گذشت.روزها یکی پس از دیگری.خاطره روز های قشنگی که حالا یا گوشه ای از ذهنمون یا گوشه ای از کمدمون مخفی شده بود.و ترس از یاد آوری ..فرار از باور یه اتفاق ...قبول یه باور که دیگه حتی یاد اوریش هم نفسمون را در سینه حبس میکرد.نمی دونم....ولی بی گمان اگه می خواستی چهره غمگین آدمی را در جستجوی غم انگیز ترین خاطره ذهنش نظاره کنی .....شاهد قطرات اندوه و حسرتی خواهی بود که آروم روی گونه لرزانی سرازیر شده.....

...........2 ماه گذشت...وحالا...

    راست می گه کسی که در تردید میان کلمات ....درواهمه خواستن یا فرار کردن به دنبال جوابی می گرده..و میگه............چه جوری باشه؟

 

!! نوشته شده توسط آگرین | 10:12 AM | دوشنبه 1387/08/20

RSS