تبليغاتX
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم - ....

....

امروز هم مثل روزهای دیگه گذشت..نه زود گذشت و نه دیر.....

گذشت.....همان طور که باید می گذشت......

وقتی دفتر خاطرات توی ذهنم را باز میکنم ...اول سطر صفحه های مهمش  نوشتم چه قدر زود گذشت امروز......

وای خدا چه قدر دیر میگذره این روز لعنتی....این صفحه هاش را دوست ندارم ..ولی دست من که نیست این روز ها همه اتفاق افتادن ...و من فقط قادر هستم به آنچه گذشته نگاه کنم ...و هرگز نمی تونم پاکشون کنم...

روز های خوب....معنا ش را شما میدونید؟؟؟ روزی که همه اتفاق هاش قشنگ باشه...همه چیز خوب پیش بره.....

ولی واسه من معناش این نیست....

یک روز خوب یعنی روزی که تو را ببینم ....

           اون هم با یه لبخند روی لبهای بی رنگت.....

 نه مثل روز 1387.7.2

می دونی این روز ها دفتر خاطراتم برگ ها ش همه تکراری شدن .....

باید کلی بگردم تا یه روز خوب پیدا کنم....

 خیلی کم شده.....اینا می دونستی؟؟؟؟

 

!! نوشته شده توسط آگرین | 7:43 PM | جمعه 1388/01/28

RSS