قانون های بی قانونی
چارسال پارسالا پیچ و مهره عزیز دعوتمان کردند به بازی "قوانین رابطه عاشقانه" اول به نظر خیلی سخت بود.و به قول آگرین انگار ما قانونی نداشتیم.ولی یه کم که فکر کردم کلی قانون قابل نوشتن و غیر قابل نوشتن داریم.اولی ها را نوشتیم. و دومی ها توی ذهن و قلب هرکسی است برای روزهای مبادای خودش...خودشان....
اینها آن قانون به معنای لغوی و کلمه ای و عرفیش نیستند...اصلا نیستند..
قوانین اوین:
1- یاد بگیرم عشقم را با دیگرانی که اطرافم هستند،یا طرف مقابل دیگرانی که اطرافم هستند مقایسه نکنم...با هیچ کس.و به این که هیچ دو نفری شرایط و خصوصیات و عقاید و پول و نسب وتحصیلات و قد و وزن و مو وچشم و ابرو و .... یکسان ندارند در عمل ایمان بیاورم....و انتخابم را باور داشته باشم.
2-اگراو بخواهد حرفی را بگوید و اگر از چیزی ناراحت باشد که بخواهد من درباره اش بدانم،مطمئنا به زودی خودش همه چیز را خواهد گفت.اصرار من برای حرف کشیدن از او بیهوده است،باید بگذارم خودش آن قدر احساس امنیت و آرامش کند تا حرف زدنش بگیرد...
3-آدم سختی نباشم.آدمی که خیلی سخت میشود خوشحالش کرد.که او همیشه نگران باشد که با این کارش خوشحال خواهم شد یا نه.بگذارم بهانه هایش برای خوشحالیم و تلاشش برای شاد کردنم نتیجه داشته باشد...اجازه بدهم شاد کردنم شیرین و خواستنی باشد نه تلخ و عذاب آور....
۴-او وقتهایی که اوضاع از نظر من خیلی رمانتیک باشد همزما می تواند به س..ک..ص هم فکر کند.تجربه در طی قرن ها ثابت کرده حرص خوردن بی فایده است.بهترین راه این است که به همان اندازه حتی بیشتر فکر کنم و لذت ببرم....
5-او نباید انتظار داشته باشد من در همه موقعیت ها با منطق و استدلال برخورد کنم.که انتظاری بس نا بجاست.
6-توی ارتباط عاشقانه به برد و باخت فکر نکنم..این اصلا عشقی باقی نمی گذارد.بده بستانکاریها و حسابگریهای تاجر مآبانه را کنار بگذارم.اگر می بخشم....هرچیزی را....عاشقانه ببخشم...
7-عشق دوطرفه است....گاهی این من باشم که بوسیدن و نوازش کردن و در آغوشش پریدن را آغاز میکنم.نگذارم با این فکر که همیشه پیش قدم است و من فقط به خاطر او، رضایت به انجام کاری می دهم سرخورده و دلگیر شود.این که بداند من چه قدر از این که در آغوشش باشم یا ببوسمش یا ببوسدم(چی شد!!!) چه حس بی نظیر و وصف ناشدنی ای دارم،هرگز از ارج و قرب و شان خانومانه ام نمی کاهد...
8-او مغرور تر از آن است که بگوید به خاطر کم توجهی من ناراحت و دمغ است و حوصله هیچ کاری را ندارد و خیلی هم بهانه گیر شده.....ولی واقعا به همین دلیل است....او لوس است...گاهی بیشتر از من...
قوانین آگرین:
۱.همیشه سعی کن بین بودن در کنار عشقت و تمام دنیای خارجی که باش ارتباط داری تمایز قائل باش .
مهم این نیست که روز خوبی داشتی یا نه .....همه اتفاق ها امروز به نفعت بوده یا نه .....
مهم اینه که الان پیش کسی هستی که حضورش به تنهایی واست بیشتر از تمام دنیا می ارزه...پس لبخند را فراموش نکن....
۲.قدر لحظه هایی که همه چیز خوب و رمانتیک هست را بدون ..چون ممکنه همه این لحظه های لطیف با یه اتفاق یا غفلت کوچولو خراب بشه..پس آینده نگر باش ..و از غفلت و اشتباه پرهیز کن...یعنی حواس جمع جمع....
۳.به هر حال همیشه سعی کن روز های خوب را نگه داری ...از دستشون ندی...مواظب حرف هایی که میزنی باش...حتی اگه به شوخی بیانشون میکنی...چون ممکنه مثل یه طوفان همه چیز را به هم بریزه....
اون وقت میدونی که ...هزینه آشتی کنون این روز ها با این نرخ تورم خیلی سنگینه....(((اینا واقعا واسه خنده گفتم....جون من جدیش نگیرید)))
۴.و از همه مهم تر اینکه همیشه عاشق باش...........
دعوت شدگان: مهسا- نقطه- بهار- دگراندیش(۲ نفر دوم در صورت بازگشت احتمالی...)
پی نوشت : شاید این قوانین نباید توضیح داشته باشه،ولی من حس می کنم باید یه چیزی رو بگم.این که می دونم یا لا اقل حس می کنم می دونم چرا قوانین دو و سه آگرین اینهاست.که تقریبا هم شیبه هم هستند.و من در این که این باشند خیلی نقش دارم!!!!!!زیاد تر از حد لازم....
هر زمان که یه چیز کوچیک پیش میاد،چیزی که من واقعا ازش ناراحت نمی شم و حتی ذهنم هم مشغول نمی شه. ولی نسبت بهش در حضور آگرین حساسیت نشون میدم و می خوام از درونی ترین و شخصی ترین احساساتش برای حرفی که زده یا کاری که انجام داده با خبر بشم.و اون به قول خودش کلی حرفهای فیلسوفانه می زنه و کلی تلاش می کنه تا برداشت احیانا اشتباه من رو درست کنه و سعی کنه دیگه اون کاری که باعث این موضوع شده رو انجام نده.(البته اینو بگم که هیچ وقت قهری نیست..و فقط حرفه حتی جدل هم نیست..چون اصولا آگرین سعی می کنه موضوع رو کش نده...).در صورتی که من اصلا اینو نمی خوام و گاهی خودمم از گفتن و حساسیت نشون دادن در موردش پشیمون می شم.ولی وقتی با آگرین حرف میزنم انرژی منفی ام رو در مورد اون قضیه منتقل می کنم و خودم دیگه کاملا احساس خوبی پیدا می کنم....اون وقته که تازه حس اون نسبت به قضیه مذکور تغییر پیدا کرده و انرژی منفی رو جذب کرده...خودم می دونم که کار اشتباهیه....ولی قصدم از گفتنش،واقعا شنیدن معذرت خواهی یا این که انجام ندادن اون کار یا نگفتن اون حرف نیست.واقعا نیست.....بیشتر یه جور اطمینان پیدا کردنه...نه از آگرین...از خودم...که یه نفر تاییدم کنه....که تصدیقم کنه...که حس کنم چیزی که ما داریم ایده ال ترین و بهترینشه....که بگه همون حس خوبی که ته قلبته درسته نه چیز دیگه ای...خب شاید باز این حس درست نیست.و مطمئنا طرز بیانش خیلی غلطه....خب خودم قبول دارم دیگه....الان دنبال راه حل خوبم.....


